خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"
وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد!
((تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر "7%" ارسال کنید
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم!
خداوندا من از تو غنی ترم چون من توی دارم و تو چون خودی نداری...
و آغوش تو بهترین جایست برای زیستن...!!!
حکایت جالبیست که فراموش شدگان فراموشکنندگان را از یاد نمی برند.
در ذهن الهی منی وجود ندارد
پس چیزی نمی تواند مانع خیر و خوشیم شود
من با خود و با دنیادر صلح و آرامشم
به همگان عشق می ورزم و همگان به من عشق می ورزند
هم اکنون دروازه های شادمانی به روی من گشوده می شود.
امشب شب تولدمه
تبریک نمی گین!
این شب و خیلی دوست دارم
قشنگ ترین شب توی ساله فردا میشه 22 سالم
کوچیک که بودم اگه می گفتن کسی 20 سالشه فکر می کردم چقدر بزرگه ولی الان خودم....
امشب برای خودم یه شمع روشن می کنم یه آرزو بعد فوتش میکنم اول خدا رو شکر میکنم به خاطر همه نعمتهای خوبش
با وجود این همه بدیهای من بازم کمکم میکنه
از خدا می خوام که به همه آرامش بده و دلی شاد و خوش.
تولدم مبارک
روزي همه ي اهل دهكده تصميم گرفتند در محلي جمع شوند و براي نزول باران دعا
كنند. روز موعود فرا رسيد و از ميان آنها فقط پسر بچه اي با خود چتر آورده بوده. اين
يعني ايمان

اگر خدا اجازه ميداد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم ،فلج مي شديم ،به اندازه كافي قوي نبوديم وهرگز نمي توانستيم پرواز كنيم .
من قدرت خواستم خدا مشكلات را بر سر راه من قرار داد تا قوي شوم .
من دانايي خواستم خدا به من مسئله داد تا حل كنم .
من سعادت خواستم خدا به من قدرت تفكر وقدرت فهم داد .
من جرأت خواستم خدا موانعي بر سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه كنم.
من عشق خواستم او افرادي را به من نشان دادكه نيازمند كمك بودند .
من محبت خواستم خدا به من فرصتهايي براي محبت كردن داد .
من به هر چه خواستم نرسيدم اما به هر چه نياز داشتم رسيدم زيرا كه خداوند من حكيم بود .
ای کاش همه یکرنگ بودیم
ای کاش همه قرمز بودیم به رنگ عشق
ای کاش همیشه میدانستیم که اگر کسی شاخه ای گل سرخ به ما هدیه داد دوستش داشته باشیم
ای کاش میدانستیم و میتوانستیم که چگونه محبت خود را بین دیگران تقسیم کنیم
ای کاش اگر فهمیدیم که دیگران به محبت ما نیاز دارن محبت کنیم دوستشان داشته باشیم حتی بیشتر از کسانی که خیلی دوستشان داریم
وای کاش محبت و عشقی که خدا درونمان قرار داد تا به دیگران هدیه دهیم درون دیگران هم قرار می داد.

چون احتياج داري دوست ميداري ..
کاش ميدانستي که بي احتياج دوست داشتن چه زيباست

به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد.
تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند باور کن که با او هرگز تنها نيستي فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني...
مرا به سمت گل سرخ می بری 1روز
بهار را به سرم میآری 1روز
در این اتاق تهی از صدای پنجره ها
مگر تو باز کنی دری سمت من 1روز
مرا به لحظه اعجاز باخ خواهی برد
به سایه سار درخت تناوری 1روز
در این خزان که درختان چو من تهی دستند
نسیم وار به من می زنی سری 1روز
صدای کیست صدای تو کز نهایت شب
نوید میدهدم صبح بهتری 1روز
رهایی آه نه این غیر ممکن است اما
به قدر حجم قفس می زنم پری 1روز
نه بر شکافتن آسمان که می ریزیم
به وسع اندک خود طرح دیگری 1روز
ببین ورق ورق آتش گرفته دفتر من
بیا به دنبال گل های پر پر 1روز

(مثل خورشيد)
اگركسي اشتباه كردآن رابپوشان
(مثل شب)
وقتي عصباني شدي خاموش باش
(مثل مرگ)
متواضع باش و كبر نداشته باش
(مثل خاك) .
بخشش و عفو داشته باش
(مثل دريا )
اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش
(مثل ایینه).